رحمت الله شريفي نجف آبادى

66

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى )

و اما اين‌كه جوهر نيست ، براى اين است كه جوهر ، ماهيتى است كه وقتى در خارج يافت بشود ، بدون موضوع و مستقلا يافت مىشود و وجود از سنخ ماهيت نيست . و اما اين‌كه عرض نيست ، براى اين‌كه عرض در وجود به موضوع قوام پيدا مىكند و تكيه دارد ، درحالىكه وجود به نفس ذات خود تكيه دارد . ( قوام وجود به خود وجود است و به همين دليل ) هرچيزى به وسيله وجود قوام مىيابد . ( علت اين كه علامه در نفى عرضيت وجود نفرمود : عرض ، ماهيتى است كه وقتى در خارج يافت بشود در موضوع يافت مىشود ، براى اين است كه عرض بيان‌گر نحوهء وجود است ؛ يعنى وجودش همان وجود در غير آن است ، نه اين‌كه جنس اعراض نه‌گانه باشد و الا عرض يك مقوله بيشتر نمىبود و آن نه عرض ، انواع آن يك عرض مىبود ؛ چنان‌كه جوهر ، جنس جواهر پنج‌گانه مثل عقل ، نفس ، ماده ، صورت و جسم است ، لذا آن جواهر ، پنج نوع از آن يك جوهرند ) . وجود ، جزء چيزى نيست و منها : أنّه ليس جزءا لشىء . . . المفروض غيره ، و الوجود لا غير له . 4 . و از جملهء آن‌ها اين‌كه وجود ، جزء چيزى نيست ؛ براى اين‌كه آن جزء ديگر مفروض ، غير از وجود است ، درحالىكه براى وجود ، غيرى نيست . ( علاوه‌بر اين‌كه اگر وجود جزء چيزى مثل انسان باشد ؛ پس انسان ، حيوان ناطق موجود است و آن موجود هم ، جزء چيز ديگر است كه تسلسل لازم مىآيد . افزون بر آن‌كه ، اگر وجود به‌عنوان « عرض » جزء چيزى باشد كه ثابت شد وجود عرض نيست و اگر جزء ذاتى چيزى باشد ، بايد هرچيزى ذاتا موجود باشد ، درحالىكه چيزها و ماهياتى مثل سيمرغ ماهيت دارند ، ولى وجود ندارند ) .